کیلومتر کیلومتر میدوم ،میلی متر میلی متر ساخته میشه...

امروز، اولین روز سال دوم دانشوی طب بودن

از 6 صبح تا 10 شب ،مانتو و شلوار و مقنعه ام از تنم جدا نشد. 

دویدم و دویدم ...

مهر تازه ساختم، مهرهای بیخودی رو بریدم !

دویدم و دویدم ...

تحقیر شدم کلی، تشویق شدم اندکی [اونم هم از طرف خودم تازه!!]

کلی تلاش ،کلی نفس بریده شدن، کیلومتر کیلومتر عرق ریختن، میلی متر میلی متر جواب دادن! 

اصل قضیه اینه

که قبلا کیلومتر کیلومتر تخریب کردم ،حالا باید کیلومتر کیلومتر بدوم ،تا میلی متر میلی تر[شاید] درست بشه! 

تصمیم های جدید ،تلاش برای همچنان شوریده بودن... 

چشم بستن از نامهربونی ها و دلخوری های بیخودی، اول از همه به خاطر آرامش خودم

نادیده گرفتن اسکارهای زشت کارهای گذشته که هر از گاهی خارش شون ،دیوانه ام میکنه ...

سخته... و من ترسان از آینده ی مبهم . ترسان از اینکه ساختنهای الآنم هم به خیال خودم ساختن باشن و در اصل ،باز هم ویرانی به بار میارن... ترسان و لرزان...