روزمرگی هایم...

با روزانه هایم همراه شو رهگذر ...

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است!

تصمیم گرفتم کلا دیگه دشواری نداشته باشم😐 انقدر استرس کشیدم و فکر افتادن و مشروطی کردم ،تا تهش رو واسه خودم ترسیم کردم و دیدم که آره! ته تهش تموم میشه دیگه دیر یا زود! چه حرص بخوری چه شل بگیری! اصلا دلم میخواد علوم پایه ام هم اسفند بدم یه کم این وسط نفس بکشم زندگی کنم ... آره بابا ! مگه تا اینجاش چی بوده به جز دویدن و دویدن و ندیدن خوشی و حسرت ؟ حالا یه ذره دیرتر عوضش روان فارغ تر جای دوری نمیره ... هوم؟ !


+دارم تغذیه میخونم و یه جلسه کلا در مورد تغذیه نوزادانه ... مامانا این غذا دادنا و ... چه جوری و از کی یاد میگیرن؟ ! والا من که باید یه سه سالی برم آموزش تئوری و عملی! اصلا میترسم بچه بغل بگیرم :/

۳۰ دی ۹۷ ، ۲۲:۵۸ ۰ نظر
Life Rhythm

97/10/29

بابا به مامان گفته پیام بده ببین امتحانش رو چه رنگی داده ... 

بله دیگه... . مثل این که یه نفر تو تاریکی دست بکشه رو دیوار برای پیدا کردن پریز ، سوالای امتحان امروز رو تو ابهامات کامل جواب دادم و گس وات؟ ! قطعا میفتم مگر آنکه معجزه ای شود! 

مامانم هم امروز دو تا انگشت اشاره و شست اش رو برید و بخیه خورد و جیگرم آتیش گرفته ،کلا میخوام دنیا نباشه😓😬

۲۹ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۸ ۴ نظر
Life Rhythm

آسون تر نمیشه، تو سخت تر میشی!

لیلا تعریف میکرد از یه شب کشیکش ... میگفت رفتم بالا سر یه دختر پشت کنکوری که تب داشت... میگفت استتوسکوپ رو گذاشتم روی سینه اش، دیدم بدجوری نگاهم میکنه ، گوشی رو که برداشتم تو همون بی حالی بهم گفت : خوش به حالت ! پرسیدم چرا؟! گفت چون پزشکی میخونی ...!

میگفت از قضا اون شب از درد دیس منوره دلم میخواست ضجه بزنم تو بخش... همزمان استرس مورنینگ فردا رو هم داشتم ،ناهار نخورده ،شام نخوره ،قناعت کرده بودم به یک چهارم نون بربری ! اون دختر کنکوری فقط روپوش سفید و استتوسکوپ مشکی و ظاهر دکترگونه ی من رو دیده بود ،بی خبر از دنیای پر درد درونم . جدا از این که ما هم دلی داریم که عاشق میشه و اون زمان درگیر سر بی سامان مونده ام بودم ...

الآن من هم طاقتم تموم شده از درد دیس منوره ،از آناتومی سر و گردن که هی میخونم و هی تمومی نداره و تا کتاب رو میبندم انگاری که هیچی نخوندم . از درد زیاد ،حالت تهوع دارم و به مسکن هم جواب نمیدم... . دلم میخواد کنار مامان خوشحالم آشپزی کنم گل بگیم گل بشنویم... دلم نشستن پیش بابا و گوش دادن به حرفای نمکی اش رو میخواد ،مگه آدمی چه قدر فرصت داره لبخند و دل و تن سالم پدر و مادرش رو ببینه ؟!ولی محکومم به حبس توی اتاق و دست و پنجه نرم کردن با علوم تشریح سر و گردن! 

یک لحظه به ستوه میام و میگم نهههه از این سخت تر نمیتونه باشه ، مراحل بعدی میاد تو ذهنم و ساکت میشم !باز خدارو شکر خوابگاهی نیستم وگرنه الآن تو راه بودم :/

روز به روز پوست کلفت تر میشیم ،روز به روز !


۲۸ دی ۹۷ ، ۲۱:۵۲ ۵ نظر
Life Rhythm

مولتی سیچویشن!

گذشت زمان،

بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند، 

بر آنها که می‌هراسند بسیار تند، 

بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی، 

و بر آنها که به سرخوشی می‌گذرانند بسیار کوتاه است...


اما بر آنها که عشق می‌ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست…



👤ویلیام شکسپیر 


+حالا اون مورد آخر رو که نه، ولی تمام این وضعیت ها رو امروز بر خودم گذروندم الا چهارمی ... اوف بر تو ! چه قدر خیام بیچاره بگه ندانی ز کجا آمدی ندانی به کجا خواهی رفت و می بخور و خوش باش و کلا هیچی به ovary ات نباشه ،بنده خدا زبونش پشم گوسفند درآورد دیگه! کی میخوای آدم شی؟ !😒👊

۲۷ دی ۹۷ ، ۰۰:۱۲ ۱ نظر
Life Rhythm

دلم فریاد می خواهدولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

میبینمش هر روز توی باشگاه ... از سر اکراه سلام میکنه و از عمد چنان بی توجهی و سردی میکنه که مربی مون هم با تعجب نگاه مون میکنه. ناراحت نیستم از این که کسی با این روح کوچیک و شخصیت خام بی محلی میکنه ،اصلا ... . ولی بعضی وقتا از شدت تنگ دلی، مشت به قفسه سینه ام میکوبم. انگار که ضربه دستم به قلبم میگه که من هنوز خودم رو دارم . فکر کنم معنی اون مدل عزاداری جنوبی ها رو الآن درک میکنم ... از شدت درد، مشتی که به سینه میزنن برای تسکین اون دل وامونده تو قفس...

دل پژمرده ام، از این که" دیدی این هم نشد ؟" ناراحتم از این که دلم دیگه نمیتونه باور کنه که یه روز میتونه یکی یارش بشه. . .. 

۲۵ دی ۹۷ ، ۲۳:۵۴ ۵ نظر
Life Rhythm

دمی به شیدایی!

از درجات رد دادگی حاصل از pms و چنگ زدن کتاب آناتومی ،به همین مورد اشاره میکنم که با آهنگ عروسی که میشه بساط مون جوره حضرت شماعی زاده ،قر میدم و همچنان که حفظ میکنم شبکه ساکرال از اعصاب S1,S2,S3 ,S4 به همراه L4,L5 تشکیل شده، عروسی خودم رو تصور میکنم! 


+مربی باشگاهم که علاقه ی عجیبی به ر .ی .د .ن به شخصیت من داره ،اون روز بهم گفت پسرا واسه ازدواج سراغ دکتر جماعت نمیرن که! اونا اغواگر میخوان ،نه کسی که وقتی میخوانش بگه شیفتم، درس دارم :/ حالا من که تا قبل این حرفا ایش ایش میگفتم به این مقولات، ولی از اونجا که الانسان حریص الی ما منع! به فکر افتادم دیگه ...

خلاصه که یک عدد سینگل به گور هستم ، در خدمت شما 😊

۲۵ دی ۹۷ ، ۰۱:۰۲ ۱ نظر
Life Rhythm

جواب، جواب تر، جواب ترین!



سرم که بی یار مونده، اما دلم کافه رفتن میخواد ... مخصوصا مواقعی که مخم آتیش میگیره وسط خوندن شریانها و اعصاب😓

اصولا موقع امتحانا هوس کافه روی بیشتر سراغم میاد. حالا این دوتا پست و مخصوصا اون کامنت عکس دومی خیلی به حال من نزدیک بود. به خودم قول تفریح و جایزه میدم اگه درساتو خوب خوندی فلان و بیسار🤗 ولی خب ترم آخر علوم پایه شوخی که نداره ،هوم؟ ![تازه از وضعیت رژیم رها شده و باشگاه شل کن سفت کن و بودجه محدود و اینا فاکتور گرفتم !]


+اینروزا غر هم که میزنم سخته و خسته شدم و ... جواب میگیرم که "خودت خواستی " 💔😢

۲۳ دی ۹۷ ، ۰۰:۲۵ ۴ نظر
Life Rhythm

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

خداوندا بیشتر از همه ،میدونی این روزا انقدر احساس ها و نیازها و حرفهام رو سرکوب کرده ام که تبدیل به آدم کوکی شدم! 

خدایا تحمل و صبر و تمرکز بهم بده تا 18 بهمن علی الحساب... نذار که روی شکست رو ببینم، باشه ؟! 

دفترچه ی TO DO نازنینم ... اشتیاقم رو برای تیک خوردن کارهام بیشتر میکنه

خدایا کمکم کن یه روز همه این صفحه و صفحه بعدش رو تیک خورده ببینم ،در حالی که نفس گرمی از دیافراگمم میکشم چون خیالم از بابت ترم 3 جمع شده ...

۲۲ دی ۹۷ ، ۰۰:۳۰ ۳ نظر
Life Rhythm

تلنگر

وقتی میگن اگه برای یک نفر مهم باشی ،اون بلاخره یه راهی برای بودنت پیدا میکنه... 

این فیلم رو ببینین 🎞



تلنگر خوبی بود !

۲۰ دی ۹۷ ، ۲۱:۵۰ ۱ نظر
Life Rhythm

چه قدر اشتباه زدم :/

استاد سنتورم رو عوض کردم... و صد آفرین به خودم که بی خودی خودم رو مدیون ندونستم ! استادی که از 30 دقیقه کلاسش فقط 5 دقیقه رو مفید کار میکرد. بقیه اش هم همه اش حرفای صدمن یه غاااز ! 

پیش استاد جدیدم که میرم میفهمم اون قبلی چه قدر در حقم کم کاری کرده ... یه چیزی تو مایه ی تعلیمات مکتبی به من خورونده... چه قدر زشته که من هنوز بعد 5 ماه نمیدونم می کرون و بمل کجا هستن !

چه قدر استاد جدیدم صبور و فروتنه... بر عکس قبلی! چه قدر من شرمنده ی صبر و اخلاقش میشم وقتی به فجیع ترین حالت ممکن مضراب میکوبم روی سیم غلط !

چه قدر هنووووز از پایه مشکل دارم و بی خودی دل خوش کرده بودم که 50 تا درس رو کار کرده ام !

کارم سنگین تر شده ... فراموش کردن روش قبلی و یادگرفتن شیوه اصولی! تخریب و برداشتن نخاله و بتن ریزی! اون هم کی ؟! تو دل امتحانات! 

میگین دست نگه دارم بعد امتحانات برم؟ نه... بدون صداش حالم خوش نیست ! تک یار بی آزار خوش صدای وفادار منه ...

کلا تو همه چیزا شدم مصداق همون بوسهل زوزنی که به طعنه بهش گفتند در همه کارها ناتمامی[امیدوارم اشتباه نگفته باشم😅]


۱۹ دی ۹۷ ، ۲۱:۴۶ ۱ نظر
Life Rhythm