چند وقت پیش کتابی از زندگینامه ی مریم میرزاخانی میخوندم . هر چند که کتاب اونجور که باید حق مطلب رو ادا نکرده بود اما اگه بخوام بگم نتیجه ی مهم خوندنش رو ، الگو گرفتن از خصیصه ی " آهسته و پیوسته روی" ایشون بوده... اطرافیانش میگن که شاید میشد روی یه مسئله ده سال کار کنه و انرژی بذاره و ابدا نگرانی از روند کند نداشته . یه جورایی به جای شنا کردن، غواصی کردن ...

یه سری هدفها رو گذاشتم سر قله ی ذهنم و برای رسیدن بهشون هر کاری کردم . نتیجه ی کم در مقابل زحمت زیاد، خسته ام کرده ،سردم کرده ...

گاهی به خودم میگم تو به درد هیچی نمیخوری ، تو ژن خوب نیستی ، تو فلان و بهمان ...

دلسرد شدن تو رسیدن به هدفهای بزرگ طبیعیه، اما نمیدونم پیشرفت اندک در مقابل زحمت زیاد هم عادیه یا نه...

فقط ای کاش که صبر و حوصله ام رو از ملکه ریاضی الگو بگیرم... ای کاش خدا قدرت اینچنینی بهم بده ...