به دستان زحمت کشش نگاه میکنم. به دستای مقدسش ، که نیروی عشق پشتشونه و سختی کار خونه رو براش هیچ میکنن...
به خلاقیتش توی آشپزی و خیاطی و خونه داری و خانوم بودن رشک می برم. مدام از خودم میپرسم پس من به کی رفتم ؟
نگاه میکنم به چهره ی همیشه مقاومش ، به هندلینگ همراه با آرامش همیشگی اش! میشینم و فکر میکنم... اگه من باشم میتونم مثل این بانوی آهنین اینجوری خجالت بدم مشکلات رو؟ خودم رو بسیار ضعیف میبینم از این نظر! تو این مقایسه ...
همین طور که برگه های تمرین اتود سنتور جلومه ،یادم میاد روزهایی رو که مضراب هام شل بودن و پایین میفتادن ، مچ دردهای مسخره بعد تمرین های سبک رو هم یاد میاد ...
یاد گرفتن ساز درد داره... مچ ،انگشت، گردن، پا ! عرق کردن حتی ، بی جون شدن بعد تمرین حتی ! اعصاب خردی صداهای ممتد اتود ها و بعضی قطعه ها ...
ساز زدن قشنگه ها! ولی تو راه یادگیریش باید یه چیزایی که دلخواهت نیست رو هم تحمل کنی .
یعنی مامان هم تو مسیر زندگی اتود ها رو زده؟ تا اینکه حالا که نوازنده ی قهار زندگی شده ؟
استادم میگفت خودش هم بعضی وقتها اتودها رو میزنه .
پس یعنی مامان باز هم تمرین اتود زندگی خواهد داشت ؟
مامان یعنی تو باز هم قوی مینوازی؟ قوی تر و قوی تر میشی ؟ یعنی نمیخواد من دل نگرونت باشم ؟! یعنی این بادها برای من طوفانه ؟برای تو که قبلا خیلی بیشتر از من تمرین اتود زندگی داشتی فوته ؟! هوم...؟!
+شکار لحظه ها ...
نظرات (۶)
النازی
جمعه ۶ ارديبهشت ۹۸ , ۱۸:۳۲به ناز
۶ ارديبهشت ۹۸، ۲۱:۲۸رومی زنگی
جمعه ۶ ارديبهشت ۹۸ , ۱۲:۴۴به ناز
۶ ارديبهشت ۹۸، ۱۵:۴۰لیمو جیم
جمعه ۶ ارديبهشت ۹۸ , ۱۱:۱۵به ناز
۶ ارديبهشت ۹۸، ۱۵:۳۹لنی ..
جمعه ۶ ارديبهشت ۹۸ , ۰۰:۰۰خدا حفظشون کنه :)
به ناز
۶ ارديبهشت ۹۸، ۱۵:۳۹^_^ khakestari
پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۹۸ , ۲۲:۴۴به ناز
۶ ارديبهشت ۹۸، ۱۵:۳۸فاطمه م_
پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۹۸ , ۲۲:۴۱به ناز
۶ ارديبهشت ۹۸، ۱۵:۳۷