روز آخر ترم 3...

باورم نمیشه !باورم نمیشه که روز اول این ترم ،با چه ذوقی بخاطر  همراهی ف ،اسنپ گرفتم رفتم دنبالش و شاد و خندان رفتیم سرکلاس فیزیولوژی کلیه... 

حالا روز آخره و هر دو با دو آژانس مختلف رسیدیم، شکاف عمیقی بین مون و من دلیلش رو نمیدونم! باورم نمیشه این بار قلبم توسط کسی نشونه شده که از دوستی ها و ارتباطات فیک بهش پناه برده بودم .کسی که اگه بهم میگفتن خیانت میکنه، از بددلی شون میخندیدم! 

هر چی که میگردم،  رفتاری از خودم رو پیدا نمیکنم که سزاوار این طور سردی شده باشم! 

اون اوایل بهش التماس کردم که هر چی که ایراد و مشکل دیدی ازم، رک بگو ،من ازت تشکر میکنم !

این روزه سکوت، این دوستی با دشمنای من، چیزی به جز نشون دادن قدرت و دهن کجی به من نیست !

میگن دوستیها رنگ میبازن ،اما فکر نمیکردم اینطوری و به این سرعت! که به یک ترم هم نکشه!