من مانند گلی هستم که عطر خود را به هوای صبح می دهد؛ در هوا پراکنده میکند. گل خود را نگران این نمیکند که چه کسی از کنار آن میگذرد. و کسانی که اقبال و سعادت دارند؛ کسانی که در رنج اند، آن عطر و بو را استنشاق میکنند. ولی آنان که قانع اند به آنچه هستند؛ که شوق و آرزویی ندارند و به رنجها و بدبختیها عادت کرده اند و هیچ تصوری از شور و شعف هستی ندارند، عطر گل برایشان مهم نیست، بی تفاوت از آن میگذرند. آیا شما میخواهید آنها را مجبور کنید بمانند و بوی گل را استنشاق کنند ؟ شما دغدغه ی این را دارید که چگونه آنها را متقاعد نمایید. ولی چرا شما باید آنها را متقاعد کنید؟ شما باید کسانی را متقاعد کنید که واقعا طالب اند؛ واقعا جست و جو گر هستند...

📚تعالیم کریشنامورتی