حالا که مستند the bleeding edge رو دیدی و انقدر متاثر شدی

حالا که بیشتر حس میکنی نسبت به جان ها مسئول هستی

حالا که از به بازی گرفتن سلامت، آسایش و حیات مردم از سر بی سوادی ترسیدی ،انقدری که پنجره اتاق رو باز کردی نفست باز بشه ...

به یاد بیار عهدی رو که دم شنیدن خبر قبولی با خدات بستی ...

" تو به من رحم کن، تا ته جونم و توانم برای خدمت به بنده هات میذارم..."

برای وفا به این عهدت چی لازمه؟ !

روحیه ی پرسشگر کاوشگر ،تشنگی همیشگی برای یادگرفتن ... هرگز تمام نبودن رو حس کردن !

تویی که اذیت میشی از دیدن مردمی که درد دارن

جای توجه کردن به حواشی، دنبال وفای عهدت باش

آدم ها میان و میرن ...

به قول لیمو ،بچه های دانشگاه و همکلاسی ها همه موقتن ،مگر این که خلافش ثابت بشه

تهش فقط تو میمونی و اونی که عهد بستی باهاش ،اونی که متعد شد بیمه و هموار کنه راهت رو ، اونی که ازت انتظار ادای قول و قرار رو داره ...

نکنه 7 سال دیگه تو باشی و یه شماره نظام پزشکی ... تو و دستهایی ناتوان از تشخیص و درمان و مدرک ناپلئونی گرفته شده !

میترسم برات، که آخر 7 سال شرمنده باشی ...