من، استاد خود آزاری ام. از همه نوعش ! مثلا ،توی باشگاه یا استخر، همیشه مربی هام با تعجب داد میزنن سرم که چرا انقدر سخت کار میکنی؟ شل کن و مثل بقیه راحت بازی کن! 

یا مثلا موقع امتحانا ... همه از روی کتاب خلاصه میخونن تموم میشه ،من از روی رفرنس خلاصه مینویسم و چند بار میخونم و شب بیداری میکشم، آخر سر بقیه از نمره هاشون راضی ترن تا من :/

یا مثلا موقع سنتور زدن ... آخرش مهره گردنم ذوق ذوق میکنه !نگم دیشب چه حسابی پس دادم به استاد بابت زجرکش کردن خودم و شونه هام موقع عوض کردن جهتم از سیم های پشت خرک به سمت راست !

حالا اینا به کنار...

تو ذهنم هم پدر خودمو درمیارم! چرا اینو گفتی ؟! چرا فلان کار رو کردی ؟ کاش اینجوری نمیگفتی، کاش ساکت میموندی اصلا، عه وا چرا حرف نمیزنی حالا بقیه فکر میکنن مشکل داری...

خسته شدم از خودم ... 

امروز داشتم غرغر میکردم که چه قدر سختی کشیدم واسه چیزای مختلف و ... بابا گفت خودت سخت میگیری ! بعد گفت

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش


سخت نگیر بابا ! سخت بگیری ،دنیا سخت میگیره ،سخت میگذره ...