دیشب که با اتوبوس شیراز رو ترک میکردیم، دلم خیلی کدر بود. به هندزفری ام التماس میکردم که حالم رو ok کنه ...

پلی لیست جلو میرفت ،رسید به آهنگ شهره جه میگه:"پنجره ها رو وا کن عشقو بیار تو خونه ..."

من همیشه این آهنگ رو از شدت خز بودن رد میکردم ،ولی دیشب به دلم نشست و بهم الهام امید بخش داد .

برای ادامه ی زندگی ،چاره ای به جز فراموشی تلخی اتفافات گذشته ندارم... این یه هنر و اجباره، چه بخوام چه نخوام بابد بتونم که چشم ببندم .

کلی جون گرفتم برای ادامه ی خودسازی هام ،کلی تشنه شدم واسه درس خوندن

وای گفتم درس!!! نگم براتون از خرمن خرمن درسهای نخونده و شیر تو شیر :/

ولی خب ، I am a warrior! 

این روحیه سرزندگی و جنگجویی رو حتی شده به زور و تلقین توی خودم تقویت میکنم

هوای گرگان، منظره های روح نوازش، روح و جسم خشکیده ام رو جون میده

هر بار که میرم ازش و برمیگردم بهش ،دیوانه وار تر دوستش دارم... گرگان جان و دلم♥

اولین نشانه های سرزندگی تجدید یافته رو امروز توی کوکوهای تن ماهی که در عرض 20 دقیقه با این همه خستگی راه پختم ،دیدم! 

پیش به سوی خودسازی و مبارزه💪