مبارزه میکنم ،با اون حالت رخوت و بی انگیزگی .زورکی هم که شده خودمو آماده میکنم میرم سر کار و زندگی...

اما حالا فهمیدم بخش عظیمی از این بی انگیزگی من، بر میگرده به اوضاع رو به تنزل زندگی توی این مملکت !

همیشه حقوق بابا رو آخرای ماه 28 تا 30 ام میدادن . این ماه ، ندادن و امروز دوم آبان دادن . میدونین دیرکرد حقوق یعنی چی ؟یعنی سود دولت ، یعنی مردم منتظر

مامان با فکر اقتصادی که داره ،اول هر ماه خرید یک ماهش رو میکنه . یادمه شیراز که بودیم ،اول ماه که میشد انگار که سیلی از کالا ریخته میشد تو خونه. مامان و بابا دست پر دست پر میومدن . به مرور ، هی از اجناس توی دست شون هر ماه کم شد... کمتر و کمتر . تا به حدی که آخر ماه واقعا کف گیر به ته دیگ میخوره .

حقوق رو ندادن تا امروز صبح. توی خونه دیگه چیزی نبود ،مجبورا دیگه باید خرید رو میرفتیم و منتظر واریز حقوق نمیموندیم. توی دلم ناراحت شدم . از این که چرا بابای من بعد یک عمر تلاش ،امروز برای خریدن لوازم ضروری زندگی خانواده اش ،توی فشاره. هر چند که خم به ابرو نمیاره، شکایت نمیکنه ، استوره ی صبر و نجابته ... ولی من از طرف بابا حرص میخورم! 

توی فروشگاه، به سبدای خرید بقیه نگاه کردم . پای صندوق ، هر کس سه چند قلم ضروری رو برداشته بود . من یادمه اول ماه فروشگاه ها غلغله بود، هر نفر حساب خریداش کلی طول میکشید . ولی حالا ... تک و توک مشتری بودن ، همونا هم به چندتا چیز واجب شون قناعت کرده بودن

تو راه برگشت خونه بودیم که اس ام اس واریز حقوق اومد . یه لحظه خواستم بگم بابا حساب منو هم شارژ کن😁 یه دفعه فروکش کردم و لبهامو دوختم . بابا کلی خرج تو راه داره و حقوق هنوز نیومده ،کلی اش رفته عملا .

پشت کنکوری که بودم، چه قدر گردش پول توی دست من بود ،حالا...

من عاشق آشپزی ام. میتونم بگم نوش داروی منه وقتایی که عصبی ام، بی حوصله ام ،ناراحتم . آشپزی هیجان انگیز .ولی خیلی وقته دیگه تقاضای دلم رو رد میکنم . آشپزی هیجان انگیز من مستلزم داشتن یه چیزایی مضاعف بر مواد پایه اس .یعنی خرج اضافه تر. دیگه آشپزی نمیکنم آنچنان که حالمو سرجا بیاره . آخه اگه قبلا خرج مواد اضافه تر ممکن بود ،رب گوجه 22هزار تومن نبود، 3 و پونصد بود و ... . همه چیز بیش از 100 برابر گرون شده . اما، حقوق بابای من فقط 40 هزارتومن زیادتر شده[دستشان درد نکنه منت گماردند !]

از غذای دانشگاه بگم براتون! 150 تومن نسبت به پارسال گرون تر شده. اون روز سلف خلوت بود صدای کارگرا رو میشنیدم . اون یکی به اونی که برنج میکشه میگفت کیل برنجت رو کم تر کن .نمیرسه ها! اون یکی گفت خب مگه به تعداد رزوریا نیست ؟! گفت نه کمتر شده سهم هر نفر . سوبسیت نمیده دولت ! [شمردم ،6قاشق برنج بود .مچکرم که منو در روند لاغریم یاری میکنن✌]


خلاصه که ... اینجوریه دیگه

به جای develops، فقط تنزل...