بابا پرتقال و لیموشیرین پوست کنده بود صدام زد بیا بخور . همین جور تو حال خودش بود داشت لیمو شیرین چهارقاچ شده رو از پوست میشکید با خودش زمزمه میکرد ...

ما برای ،آنکه [اسم منو میگه اینجا ]

گوهری تابان شود

خون دلها خورده ایم ،خون دلها خورده ایم! 

ما برای ،آنکه [مجددا اسم من😐]

دکتر !خوبان شود

رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم ...

لالالالالالا ...لالالالالالللالالالا ...!!!


اصلا هدفش این نبود که من بشنوما ... واسه خودش میخوند ! من دقت کردم ببینم چی میگه آخه حالت ملودی آهنگ اصلی رو نداشت😂

بعد گفتم بابا چی چی داری میگی ؟!😐😬

بعد بلندتر خوندش😂

رو کرده به مامان میگه راضیه ،محمد نوری اینو واسه ما خونده بود مگه نه !؟

مامان هم با حالت عمیق آری آری سر تکون میده😐

بعد هم میگه:نگا! از الآن بهت بگما! ! دست از حواس پرتی برمیداری درست کارت رو انجا میدیا! این همه زحمتتو کشیدم مردم فحش نثارمون نکنن !بگن گور باباش...

من هیچ، من نگاه! !🤐😐