از دیروز تا حالا همه اش توی گوشمه ... قطعه ی در آمد آلبوم "دود عود" استاد شجریان و استاد مشکاتیان

شاید بالغ بر صد بار ری پلی کردمش. گوشم رو نوازش میده، روحم رو پرواز ...

یکی از دلایلی که باعث شده انقده دوستش داشته باشم ،شباهتش به ریتم زندگی منه... فراز و فرود داره، ریتم غم داره ،ریتم طرب انگیز داره ...

انقده تحت تاثیرش قرار گرفتم واسه اولین بار ،نا خود آگاه قطار عمر سر شده ام از جلو چشمم گذشت .با گذشتن نوای غمش ، چشمام خیس و گلوم سفت شد ... با حس کردن لحظات شور انگیزش ،یاد لحظات شیرینم افتادم و لبهام خندیدن ...

الآن تو رخت خوابمم و هنوز هم توی گوشمه . انقده زیاده روی کردم که گوشهام درد گرفته از جای سر هندزفری :/ 

همچنان که تو سکوت و تنهایی شب ،روحم رو دادم دست این نوا ،به .فکر فرو رفتم... قطار 20 ساله زندگیم رو نگاه میکردم ...

یهو افتادم وسط دوران دانش آموزیم ... خودم رو تو کوچه خیابون بعثت دیدم .تابش خورشید همیشه یراق شیراز رو روی روپوش خسته ام حس کردم .دردهای مسکوت مامان و بابا و بار سنگین شون روی اون دل کوچیکم ... آااااخ چه قدر درد! چه قدر زهر و تلخی توی 20 ساله ی اول خامی! 

لایکلف الله نفس الا وسعها ... ولی ،آیا واقعا نفس من تحمل اون همه رو داشت؟ ! الآن که بهشون نگاه میکنم بیشتر دردم میگیره

بعد که ثانیه ها رسید به اون قسمتی که ذوق میکنم واسش ! با شوری که استاد مشکاتیان توی ساز به پا میکنه ،رفتم به روزهای قبولی داشگاه. روزهای اسباب کشی و مهاجرت . روزهای اثبات و دلخوشی و تو دهنی زدن به اونایی که باید... .

حالا دیگه قطعه به پایان رسید و میخوام دوباره پلی کنم . این هم حکایت زندگی خواهد بود . شروع دوباره، آینده ی جدید ،با خاطرات جدید ،با همان ریتم همیشگی زندگی ...ریتم فراز و فرود!