تازگیا

تازگیا که بیشتر با خودم اخت شدم

تازگیا که فهمیدم هیچ کس به جز "من" گوش شنوا برای "من"نیست

تازگیا که به نوای دلم گوش میدم ...

متوجه چیزی شدم

توی دلم، توی سکوت ،توی همهمه ها که تو خودم میرم برای پناه گرفتن، نغمه ای شروع به تنیدن میکنه

با ریتم "کی رود رخ ماهت از نظرم ..." اما

با این تفاوت که متن آهنگش این نیست ،چون دلم تنگ کسی نیست! همین ملودی، برای دردهای خودم ،با کلمات نامفهومی ،با سوز عجیبی، تو سرم میپیچه...

هر بار که از درد روزگار به ستوه میام و حتی جای نطق کشیدن هم نیست ،

هر وقت که نامهربونیا و بی سر و سامونی ها ،زخمه به تار دلم میزنن

صدا تو سرم میپیچه .

کاش متن قابل فهمی داشت ،بتونم حفظش کنم ! 

خدا رو چه دیدی؟ شاید با اضافه شدن عددهای سنم ، با خو گرفتن بیشتر با سیاهی های دنیا، متن آهنگ هم در اومد !!