آخییییی😬 چه قده زود گذشت !! یه سال شد واقعا ؟ پارسال تاسوعا بود مامان اینا داشتن اسباب میاوردن ...

همچین روزی بود اولین بارون پاییزگونه گرگان بارید و مردم ذوق زده شده بودن . اولین بارون بعد یه مدت هوای گرم و نباریدن ،خیلی تند و طوفانیه . مثل امروز😍




امروز عصر رفتیم خونه همسایه پایینی مجلس . چه قده ساده و صمیمی بودن... بعد از مجلس هم من باب آشنایی بیشتر ما رو همراه خودشون بردن مجلس فامیلهاشون .رسمی به نام چهل منبر! دم در خونه یه سینی چیزی میذارن مردم میان شمع روشن میکنن . بهعد داخل خونه هم نذری میدن و مردم کنار هم سر سفره میشینن میخورن .چه قده گرم و دلنشین😍

من کلا عزاداری و محرم و... رو معتقد نیستم .اما تنها چیزی که از این روزا خوسم میاد ،همدلی بیشتر مردم با همه :)

+امشب گرگان رو عاشق تر شدم ... دلم میلرزه اگه فقط یه کلمه درمورد رفتن ازش بشنوم ! بگیر منو تو بغلت جانا💚