همیشه ی خدا، دختر خوب و متین و سر به زیر و مطیع خانواده بوده ام. چه جوری؟ ! اینجوری که امر پدر و مادر، چیزی مساوی با امر خداوند ،

 انتخابها تقریبا 99% مستقیم یا غیر مستقیم محصول ذوق و تفکر والدین علی الخصوص حضرت مادر ! 

ضمن اینکه اگر شرایطی وجود داشت بر خلاف میل، حق اعتراض رو نداشتم، و به عنوان دختر همیشه سر به زیر خونه محکوم بودم به خفه خون !!

اما حقیقتا من هم آدمم...

فکر کنم خدایی که منو آفریده بهم حق انتخاب هم داده باشه !

حتی احتمالا قوه ی خشم رو تو وجودم گذاشته اما این سالها انقدر سرکوب شده که دیگه نمیتونم پیداش کنم. موقعی که حقم داره ضایع میشه دوست دارم مثل بقیه عصبانی بشم... اما عجیبه که باید بگم ،عصبانی شدن رو بلد نیستم... ولی ساکت شدن و سمعا و طاعتا گفتن برای خاموش شدن بحث رو خوب بلدم :(

این ویژگی تو جامعه بزرگتر مثل دانشگاه چه طور خودش رو نشون داد؟ !

در قالب دختری که چون دفاع کردن از حق خودش رو بلد نیست ، بی اعتماد به نفسه و همیشه محتاج تاییدیه گرفتن از بقیه اس ... 

تهش چی شد؟ به طرز احمقانه ای سادگیش بازیچه شد ... از جنس و نا هم جنس رکب خورد.

حالا چی ؟! کم کم دارم یاد میگیرم اگه چیزی انتخاب میکنم و میخوام ،برای داشتنش باید مبارزه کنم .

فهمیدم ساکت موندن توی شرایطی که به روحم آسیب میزنه فقط به خاطر اینکه دختر صالحی ! تلقی بشم ،فقط و فقط ظلم به خودمه... و بعدا من جلوی این نفس شرمنده خوام بود !

فهمیدم بعضی وقتها کوتاه اومدن از خواسته هام ، چشم پوشی از بی احترامی ها ، زمینه ساز نادیده گرفته شدنها و بی احترامی های بزرگتر در دفعات بعده! 

بعضی وقتا ، خوب  بودن زیادی دردسر میشه واسه خودت🙃